خرید بک لینک
شما را به سپیده دم، به آفتاب ، به طلوع، به نور سوگند.. هرکاری می کنید واژه هایتان را دوست داشته باشید ، مادرانه بهشان شیری از بافت ستارگان بدهید، رویاها را بجوشانید و سیرشان کنید ، با آرزوهای مغز پخ

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

چه می شود، چه می شود اگر من یک دیوانه ی روانی باشم و همه بدانند جز خودم؟ این فکر اولین بار در مدرسه به ذهنم خطور کرد. یادم نیست چند سال پیش... فقط یادم است که همه به چیزی می خندیدند. حتی آن (چیز) یادم

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

نوشته ی جرح ارولخب... برای کسانی که قلعه حیوانات رو خوندن این کتاب هم میتونه یه صد حال باشه هم یه شگفتی . قلعه حیوانات کاملا نمادینه، 1984 هم همین طور. مضمون دو کتاب هم حول و حوش حکومت و شیوه ای که حا

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

یکی از رسم و رسوم زندگیم اینه که هرازچندگاهی یه قهرمان پیدا می کنم، قهرمان یا میتونه معلم ادبیاتم باشه یا فلان پسره تو فلان فیلم اما بیشتر اوقات اون یه زنه و بیشتر وقتا هم آدم جسور و باهوشیه و اوریان

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

آن را در مجله داستان قدیمی دیدم. نفهمیدم نویسنده اسم این کارش را اتوپرتره گذاشته یا اتوپرتره یک سبک است. به هرحال اگر یک سبک بود این شکلی می شد: مجموعه ای از چیزهایی در مورد خودت، که واضح ترین نیستن

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

نوشته وقتی یه دختر چادری رو می بینم که دست اش رو به آسمون دراز کرده نمیتونم به چیزی جز دعاش برای شوهر کردن فکر کنماین حجم از بامزگی رو از کجا آوردی تو NACL? فقط میتونم بگم جمع کن ، فحش بدم فیلتر می

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

مدت ها به پوچی فکر می کردم. به چرایی زندگی. درگیر آن شده بودم. چرا خدا مرا افرید؟ چرا تصمیم گرفت باشم؟ اصلا خدایی وجود دارد؟ بعد از مرگم فراموش می شوم انگار هرگز نبوده ام...آن موقع می نشستم و واقعا به

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

خیلیا میگن چادر میراث شهداست یا اونا رفتن تا تو چادرتو سر کنی ولی من میگم یه آدم مرده نمیتونه برای من و عقاید و زندگیم تصمیم بگیره، حتی اگه تا پای جونش برای زندگیم ایستاده باشهفکر کن یه داستان عشقی چق

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

- من ایده ای ندارم+ این تو هستی که این حرفو میزنی!؟+ تو اگه ایده نداشته باشی انگار مردی!-...خب. من ایده ای ندارم. ایده ای ندارم که خط های علامت تعجب چطور تعادل خودشونو روی نقطه حفظ می کنن. ایده ای ندا

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

همه ی خاطره ها مست کنید سر فدای دل سرمست کنیدخنده گر وصله زنی زخمم را یا که خوش خط بنویسید دردم رایا که دل خنده ات انشا بکند به غمم بیست دهد یا ندهدمن تورا ، مثل کلاسی خالی مثل یک خاطره ی پوشالی امتح

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 20:36

صفحه بندی